الاغی هر روز دعا میکرد تا صاحبش بمیرد و او از درستش راحت شود!



الاغی هر روز دعا میکرد تا صاحبش بمیرد و او از دستش راحت شود!

صاحب الاغ از دعای او باخبر شد و گفت :

وقتی من بمیرم شخصی دیگر تو را خواهد خرید و بر تو سوار خواهد شد.پس بهتر است دعا کنی که از خریت رها شوی!

کمربند عفت و کلید



در زمان جنگهای صلیبی جنگجویان برای جلوگیری از خیانت همسرانشان از نوعی شورت آهنی یا کمربند عفت استفاده می کردند...و کلید آن را به روحانی شهر می دادند و پس از برگشتن از جنگ، کلید را پس می گرفتند.
یکی از جنگجویان صلیبی بعد از قفل کردن شورت همسرش، کلید را به روحانی شهر میده هنوز 500 متر دورتر نشده بود که روحانی شهر نفس زنان خودشو به جنگجو می رسونه و میگه:
"کلید اشتباهه..."

شخص بی دینی به مسلمانی گفت




“شخص بی دینی به مسلمانی گفت: معجزه دین شما چیست؟! مسلمان گفت: آیا زبان ژاپنی بلدی؟ آن شخص گفت : خیر.! مسلمان کتابی به زبان ژاپنی به وی داده و گفت: روزی سه بار صبح، ظهر و شب، بیست صفحه از این کتاب را بخوان، آن شخص گفت: مگر دیوانه ام کتابی را که نمی فهمم بخوانم!!! مسلمان گفت: معجزه ی ما این است که چهارده قرن تمام، مردم کتابی را با ذوق و شوق تمام می خوانند که نمی فهمند و بدون وضو هم به آن دست نمی زنند “!!!!


از یارو میپرسن چند تا بچه داری



از یارو میپرسن چند تا بچه داری ؟میگه چهار تا پسر . 
اولی :دکتر 
دومی:مهندس
سومی:خلبان 
چهارمی:دزد 
میگن چرا چهارمیو از خونه نمیندازی بیرون 
میگه: همونه ک خرج خونه رو میده ،بقیه بیکارن

ملانصرالدین داشت رد میشد دید ۳ نفر دارن دعوا میکنن




ملانصرالدین داشت رد میشد دید ۳ نفر دارن دعوا میکنن پرسید چی شده گفتن ۷ تا گردو داریم میخوایم بین هم تقسیم کنیم.
خلاصه ملا رو بین خودشون قاضی کردن.
ملا گفت خدایی تقسیم کنم یا انسانی؟
گفتن خوب معلومه خدایی تقسیم کن.
ملا به اولی ۵ تا گردو داد به دومی ۲ تا و یه پسگردنی هم زد به سومی.
گفتن این دیگه چه جور تقسیم کردنی بود؟! ملا گفت اگه به دقت نگاه کنین ، خداوند نعمت هاشو همینجوری بین بندگانش تقسیم کرده!




میدانی جدم حضرت علی روزی چند بار جماع میکرد ؟



جلیلی بزرگترین آخوند شهر کرمانشاه بود .او از روحانیون مخالف دولت ( شاه ) بود و با خمینی هم روابط بسیار حسنه ای داشت .شادروان سرتیپ همدانیان پس از انتصاب به ریاست ساواک کرمانشاه با جلیلی ملاقات و سعی کرده بود با او تفاهمی بوجود بیاورد ؛ جلیلی ظاهرا قبول کرده بود کمتر برای بر هم زدن نظم تحریک کند ولی عملا بکار خود ادامه میداد . تلفن او بوسیله ساواک محل کنترل بود و گاه قسمت های جالب مذاکرات پیاده شده و به مرکز فرستاده میشد .
یک روز در اتاق کارم ضمن کار های اداری متن پیاده شده نوار مذاکرات جلیلی را با زن شوهر داری - که ساواک قبلا نام و مشخصات او را فرستاده بود - میخواندم .-
مطالب نوار طوری جلو رفت که من بناچار شروع به خندیدن کردم . یکی از همکارانم وارد اتاق شد و دید که تنها در حال خندیدن هستم ؛ بسیار تعجب کرد و من ناچار شدم جریان را برای او توضیح دهم .
مذاکرات راجع به ملاقات شب قبل آیت الله جلیلی با معشوقه اش بود . جلیلی از زنک پرسیده بود : " آیا تو دیشب شمردی که من چند دفعه تو را .....( لغت بطور کامل ) . زنک گفته بود : این حرفها چیست که میزنی ؟ شاهکار کردی ؛ مثلا چند دفعه شد ؟
جلیلی گفته بود : من نشمردم ...میدانی جدم حضرت علی روزی چند بار جماع میکرد ؟
زنک گفته بود : نه ! نمیدانم ؛ چند بار ؟
جلیلی جواب داده بود که : هفتاد و پنج بار !
و زنک گفته بود : یا علی ! بدادم برس!

از کتاب : در دامگه حادثه - پرویز ثابتی - ص328

حساب کنید




بر اساس روایات مذهبی آدم حدود 7200 سال پیش زندگی می‌کرد
بر اساس روایات تاریخی محمد حدود 1400 سال پیش زندگی می‌کرد
بر اساس روایات مذهبی آدم اولین پیغمبر و محمد آخرین پیغمبر است
بر اساس روایات مذهبی 124 هزار پیغمبر بین اون دو نفر آمده‌اند
بر اساس روایات بالا و کمی محاسبه هر 17 روز یک پیغمبر آمده است!
پ.ن: نتیجه‌گیری با خودتون!



ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺭﺍﻩ ﻣﺴﺠﺪ ﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﺍﺯ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺧﺮﺩﺳﺎﻝ ﭘﺮﺳﯿﺪ



ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺭﺍﻩ ﻣﺴﺠﺪ ﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ .
ﺍﺯ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺧﺮﺩﺳﺎﻝ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ! ﻣﺴﺠﺪ
ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﮐﺠﺎﺳﺖ !..؟
ﮐﻮﺩﮎ ﮔﻔﺖ : ﺁﺧﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ، ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﭼﭗ
ﺑﭙﯿﭽﯿﺪ ، ﺁﻥ ﺟﺎ ﮔﻨﺒﺪ ﻣﺴﺠﺪ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺩﯾﺪ .
ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﮔﻔﺖ : ﺁﻓﺮﯾﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ ! ﻣﻦ ﻫﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺩﺭ
ﺁﻧﺠﺎ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﺩﺍﺭﻡ ، ﺗﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﻪ ﺳﺨﻨﺎﻧﻢ
ﮔﻮﺵ ﺩﻫﯽ ..؟ !
ﮐﻮﺩﮎ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﻨﯽ ،
ﺣﺎﺝ ﺁﻗﺎ ...؟ !
ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﮔﻔﺖ : ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺭﺍﻩ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ
ﻣﺮﺩﻡ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﻢ !...
ﮐﻮﺩﮎ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﺗﻮ ﺭﺍﻩ ﻣﺴﺠﺪ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ
ﻧﯿﺴﺘﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺭﺍﻩ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ
ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻫﯽ



این بچه گیج شده است


این بچه برای دفعه اول دوقلوی پدر بزرگش را دیده است